حزب الله(خواهران)

ديني-فرهنگي-اجتماعي
سردار بي "سر" خاكريزهاي علم و دانش

شهيد مصطفي احمدي روشن

سردار بي "سر" خاكريزهاي علم و دانش

خيلي وقت است كه قافله ي اصحاب شهيدِ حسين عليه السلام، ديگر هفتاد و دو نفر نيست. نيم روز عاشورا زمان را درنورديده و بر كل تاريخ منطبق شده است. حسين جان! حصار زمان قادر نيست كربلا را در سال 61 هجري محصور كند... مگر خون تو در دشت نينوا محصور ماند كه عاشورا در سال  61 هجري محدود بماند. حتي محدوديت مكان هم قادر نيست، كربلا را در "كربلا" محصور كند. "كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا".

تاريخ بعد از "ظهر آن روز" بر همه ي اينها شاهد است و گواهي خواهد داد. گواهي خواهد داد در كربلاي پنج و فتح المبين و والفجر چه گذشت. دوكوهه، شرهاني، قتلگاه فكه! يا زهرا گفتن هاي اصحاب آخرالزماني حسين را كه فراموش نكرده ايد... واي خداي من! چه دارم مي گويم ؟! فراموش كرده بودم كه شهيد خودش از شاهدان روز قيامت است. زمان و مكان شرمنده مي شوند كه به رشادت هاي شهيدان، شهادت دهند.

حاج مصطفي شهادتت مبارك. اولين بار كه عكست را ديدم، فكر كردم مي شود آرمانهايت را از افق و عمق نگاهت، خواند. اما باز هم مثل جريان ديدن عكس هاي شهدا، از باقري و همت و بروجردي گرفته تا كبيري و ذوالعلي، رودست خوردم. ميدان ديد چشم زميني من قادر نيست افق هاي نگاه انقلابي ات را درك كند...اگر ما در زمان بدر و خيبر هستيم، پس تو هم، حاج مصطفي، سردار بي سرِ خيبر و بدري.

علي كوچولو! دندان هايت را از اين درد به هم بفشار و بغض يتيمي را در سينه ات نگه دار و زود بزرگ شو و عَلَم پدر را بالا بگير و به تاريخ نشان بده كه ملتي كه شهادت دارد، شكست ندارد؛ به تاريخ نشان بده كه بي وفايي كوفيان، تكرار نخواهد شد و ملت و دانشگاه ما با مشاهده ي اين ترورها، در برابر استكبار زانو نخواهند زد.       

راستي حاج مصطفي! سردار فاتح خاكريزهاي دانش هسته اي، خوش به حالت. تو هم بالاخره به دسته ي "شهداي بي سر" پيوستي. امشب اولين شب مهماني ات در كربلاست. سلام ما را به تنهاترين سردار برسان و به سالار شهيدان بگو كه ديگر تنها نيستي عزيز فاطمه. فرزندان خميني(ره) و علمدارش خامنه اي، بعضي هايشان بر عهد با تو وفا كردند و در اين راه شهيد شدند و بعضي هم منتظرند در حالي كه تغيير و تبديلي در عهد و پيمانشان نداده اند. دست ما را هم بگير و ما را به قافله ي شهيدانت برسان.

و العاقبة للمتقین

+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
مــرام كُش..!

پناه برده بودم به شالگردني كه روي صورت بسته بودمش؛ چشم‌هايم از شدت سرما سرخ شده بود، و دست‌هايم در جستجوي يك اپسيلون حرارت، توي جيب‌هاي پالتو وول مي‌خورد! آرام آرام راه مي‌رفتم و بالعكس ِ اندكْ‌سرعتِ گام‌هاي من؛ باران با شتاب فوق العاده‌اي به زمين مي‌خورد.. .

جلوتر از من يك جوان ِ ملّبس؛ هم‌قدم ِ باران شده بود، شدت سرما او را مي‌لرزاند بي‌آنكه پوشش ِ قابل توجهي داشته باشد. يك‌جورهايي دلم برايش شور مي‌زد... دندان‌هاي من با وجود چند كيلو لباس گرم بهم مي‌خورد و در عجب بودم از صبوري ِ مرد...

نگاهم به آسفالت خيس ِ خيابان بود كه نور چراغ‌هاي يك پژو حواسم را پرت كرد؛ سرنشين‌ها با يك نيش ترمز، نگاهي به قامت باران زده‌ي ِ مرد انداختند؛ خوشحال شدم كه وسيله‌اي براي ادامه‌ي مسيرش فراهم شده است... ماشين دنده عقب آمد و در يك چشم بهم زدن سرعت وحشتناكي گرفت و از كنارش رد شد، آب‌هاي روي زمين همه‌اش يك‌جا مرد ِ روحاني را پر از گِل كرده بود... از عباي مشكي‌اش آب مي‌چكيد، خُشكم زد
ه بود و مبهوتِ صداي قهقهه‌ي سرنشينان بودم...



غم نوشت: عجيب دلم سوخت ، بيشتر به حال و احوال آن جوانكها..! حرمت لباس پيامبر كه به جاي خود ، كاش حرمت انسانيت رو نگه مي داشتند...


+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
معرفت حسيني



صحرای بلا به وسعت تاریخ است و کار به یک" یا لیتنی کنت معکم" ختم نمی شود. به جای آنکه با زبان زیارت عاشورا بخوانی ، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین با دل به زیارت عاشورا برو.

« ضحاک بن عبدالله مشرقی » را که می شناسی ! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنکه صبح تا شام را در رکاب امام شمشیر زده بود، چرا که خوف ، فرزند شک است و شک زائیده شرک و این هر سه، خوف و شک و شرک، راهزنان طریق حقند......

که اگر با مرگ انس نگیری ، خوف ، راه تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی کرد........



+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
...



لطفا كمي ارزان تر حساب كنيد!

 

دوشنبه هفته گذشته  122 تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي با رأي مثبت به يك استفساريه درباره تبصره 3 از ماده 71 قانون خدمات كشوري، براي خود و تمامي مقامات داراي سمت هاي مديريت سياسي - اعم از شاغل و بازنشسته- چيزي شبيه حقوق مادام العمر قائل شدند.

تصويب همچين مصوبه اي از طرف نماينده هاي گرام از چند حالت نمي تونه خارج باشه:

1.احتمالا بعضياشون ميدونستن كه تو انتخابات بعدي با پرونده درخشاني كه به جا گذاشتن، اونقدر راي ميارند ! كه ممكنه دچار توهم "ما بیشماریم" بشوند و براي جلوگيري از اون ، خواستن بدون دردسر بار خودشون رو ببندند!

2.حتما فكر كردند كه مردم بيكار نيستند و انقدر مشغله  دارن كه وقتي براي دنبال كردن چرایی و امايي اين مصوبه براشون نمی مونه!

3.مطمئنا مردم درك ميكنند كه نماينده ها از اقشار زحمتكش اين مملكت هستند و با اين مصوبه فقط خواستن كمي عدالت اجتماعی برقرار بشه !

4.مردم بايد قبول كنند كه بالاخره ماشين بوگاتي داشتن  و تحصيل در خارج از كشور آقازادگانشان مخصوصا تو این وضعیت بد اقتصادی غرب، خرج و مخارج خودش رو داره و ...!

5.نمایندهای محترم در وهله ی اول و دوم و سوم فقط و فقط برای رضای خدا و در وهله های بعدی! برای صرفا پر نکردن مشاغل دیگه این لطف بزرگ رو به جوونا مخصوصا جوونای جویای کار کردند که خدای نکرده بعد از دوره ی مسئولیتشون مجبور نشن وارد مشاغل دوم و سوم و ... شوند. ( ما پیشاپیش از این حرکت فداکارانه ی مسئولین تشکر میکنیم! )

6.بلاخره 4 سال شبانه روزي ، زير برف و بارون و تو گرما و سرما بار اين مملكت رو دوششون بوده يه جوري بايد جبران بشه اين ساعتها!

7.احتمالا آخر عمري(نمايندگي رو ميگم)بهشون پيشنهاد! شده بود كه محروميت زدايي بسه يه كم هم به فكر خودتون باشيد و انقدر مردم ، مردم نكنيد!

8....

در اينجا جا دارد فرازي از سخنان امام روح الله  و امام خامنه اي  (مدظله العالی)  در مورد دوری از نگاه مادی به مسئولیت ها در نظام اسلامی را با هم مرور كنيم:

آن روزي كه هر يك از شماها را ملت ديد كه داريد از مرتبه متوسط مي غلتيد به طرف مرفه و دنبال اين هستند كه يا قدرت پيدا بكنيد يا تمكن پيدا كنيد , مردم بايد توجه داشته باشند و اينطور افرادي كه بتدريج ممكن است يك وقتي خداي نخواسته پيدا بشود , آنها را سر جاي خودشان بنشاند...(امام روح الله ره)

اين پذيرفته نيست كه ما جهتى ر ا انتخاب كنيم كه نقطه مقابل ِجهت اميرالمؤمنين باشد، پذيرفته نيست كه مأمور عالى‏رتبه نظام جمهورى اسلامى، مثل بقيه كاسبيها، مسؤوليت خود را يك كاسبى حساب كند. مسؤوليتهاى والا در نظام جمهورى اسلامى، كاسبى و سرمايه نيست كه انسان براى اداره دنياى خود به دنبال آن برود. امام خامنه‌ای (مدظله العالی)


-------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:

ا. شناختن موافقان و مخالفان اين مصوبه شايد كمي به ما كمك كرد كه بفهميم كي به كيه ! و چي به چيه!

 2. مطمئنا اين آزمون بزرگي بود براي مجلسيان ، كه متاسفانه خيلي ها از اون سربلند بيرون نيومدن...

3.گویا اینطوری بوده که اگه مسئولینی که شامل این ماده قانون میشن، دوران مسئولیتشون تموم بشه یا به هر شکلی، دیگه مسئولیتشون رو ادامه ندند، معادل 80 درصد حقوق دوران مسئولیتشون رو باید دریافت کنند!! این حرکت عدالت طلبانه شمار زیادی از نمایندگان مردمی! مجلس طبع شعری ما رو هم به وجد آورده که از طرف اونها بگیم:                  

                             اگر 100 نباشد تصویب ما            همان 80 پر کند جیب ما!


+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
...
                                     

در مکه همه چیز را که به نام علی بوده در توسعه تخریب کرده اند...
باب علی را...
منار علی را..
اما ...

در مرکز پرگار مهد علی است...

+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
راز عشقي بزرگ
دو دريا به هم مي پيوندند در قداستي بي نظير...
دو درياي علم و حلم ، علي و فاطمه
تا جهان به خنكاي وجودشان به ساحل آرامش برسند
و آب كه چه زيبا مهر فاطمه را به دل دارد و خاك كه راز بزرگ علي را به دوش ميكشد
و عشق كه از تلاقي اين دو متولد مي شود ، آب و خاك.
و حقيقت ادامه پيدا مي كند در گرو پيوند علي و فاطمه
و تاريخ عشق از همين جا آغاز مي شود...

+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
نيازمنديهاي عرفاني

مطلب زير اگر چه طنزه اما حرفاي زيادي براي گفتن داره ...لطفا كمي تامل كنيد!

 

ما ز بالائیم و پرواز می‌کنیم!
آموزشگاه پرواز عرفانی «گنجشک پـــر، عارف پـــر»
در سه سطح:
مقدماتی (یک سانتی متر بلند شدن از سطح زمین)
متوسط (بلند شدن از سطح زمین تا سر تیر چراغ برق)
پیشرفته (پرواز در کهکشان راه شیری)
زیر نظر اساتید مجرب، استاد «پرپر» و استاد «جاذبه»

***
دیگر نگران بی‌دینی مردم نباشید!
تبلیغ دین، فرقه و آیین خود را به ما بسپارید
شر کت تبلیغاتی «زنبیل را بردار و بیار»
با سابقه چندین سال تبلیغ انواع شامپو، کرم ترک کف پا و بانک

***
گروه عرفانی «سیر و سلوک در باد»
با توجه به نزدیک شدن زمان انتخابات
آمادگی خود را برای حمایت از هر کدام از کاندیدا اعلام می‌کند.
با شماره حساب بانکی ما در ارتباط باشید.

***
قابل توجه کارگردانان سریال‌های مناسبتي
کرایه روح، جن، شیطان و...
ظروف کرایه «سینمای دینی»

***
فروش انواع دف
عرفان را با دف‌های ما تجربه کنید.
دف با تایمر قابل تنظیم زمان خلسه
فروشگاه دف «مایکل جکسون»

***
استخدام مرید
تعداد نا محدود، قراردادی یا مادام العمر
در انواع طرح، رنگ، مو، ریش و سبیل
با وسیله ایاب و ذهاب، صبحانه، شام و ناهار و بیمه
عارف الحقیقی و الجدید الظهور «شیخ آقا حاج پشنگ شوشان دره‌ای»

***
قابل توجه حاج خانم‌های محل و دختران دم بخت
سری جدید جلسات هفتگی تفسیر، آش برگ و مزون لباس
همراه با اشک و آه، دیدن نور سبز و معجزه
مکان: خانه «اقدس خانوم اینا»
زمان: از ساعت 4 بعدازظهر تا هر وقت شوهرهایتان از سر کار بر می‌گردند خانه

***
آموزش صدا سازی و سولفژ
مناسب برای هوهاهو کردن و صداهای عجیب و غریب در آوردن در جلسات عرفانی
تقلید صدای اگزور انواع کامیون، حیوانات و صدای بهم خوردن کاسه بشقاب

***
نور ایمان و عرفان، هدیه ماست به چهره شما
تزیین مو، ریش و سبیل
به همراه استعمال کرم و پودر خارجی و اعلا
آرایشگاه «زلف پریشان»

***
انتشارات «جیب و عرفان»
آمادگی خود را برای چاپ
کتاب های عرفانی سرخ پوستی، زردپوستی و دیگر پوست‌های رنگی
اعلام می‌کند.

+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
اون قديم ترها...

قدیم ترها٬ البته این قدیم‌ترها یعنی خیلی قبل‌تر از این حرفها!! ... یعنی حدودا قبل حضور من و شاید شمای خواننده!! در این دنیا ... یعنی آن‌موقع ها که یارانه هیچ‌چیز برداشته نشده بود حتی معرفت!! 

آن‌موقع که این‌همه وسیله ارتباط جمعی نبود اما دل ها شاد بود و فکرها آزاد از تکنولوژی وقت نشناس!! همین تکنولوژی فراگیر که آدم‌ها گویا جهت رسوا نشدن٬ همرنگ آن شده‌اند شاید هم پررنگ‌تر!! 

آن زمان‌ها گویا دو واژه عفت و غیرت معنای بسی سترگ و چه بسا بسی بزرگتر از سترگ داشته و حرمتی زبانزد!! آن موقع‌ها هنوز باب نشده بود " هرکسی را در قبرخودش میگذارند حتی شما همسر عزیز!! " ... که " دو روز دنیاست و خوشی‌هاش!! ... بگذار آزاد باشد!! " 

آن موقع‌ها هنوز غذاهای کنسرو شده و فست فود مد نبود!! ... دیزی‌های آبگوشت بود و نان محلی و ماست مامان پز!!!! آپارتمان روی بورس نبود ... خانه‌ای بود با درونی و اندرونی و حیاط و حوض فیروزه‌ای و ایوان باصفا ... قهوه و نسکافه نبود ... عصر بود و آب‌پاشی حیاط و چای هل و دارچین مادربزرگ!! 

خواب تا لنگ ظهر (منظورمان دقیقا همان اواسط روز می‌باشد) معنا نداشت ... مرد بود و نان داغ اول صبح ... و چای شیرین و پنیر و کره محلی و گردو!! چت‌روم اختراع نشده بود ... شب‌نشینی بود و قصه‌های مادربزرگ و لبخندهای پدربزرگ! 

بازی‌های کامپیوتری٬ انواع وی‌سی‌دی و دی‌وی‌دی و ... نبود! ... گرمای دست‌های پدر بود و رویای تاب سرسره پارک سرخیابان! 

آن زمان‌ها خیلی چیزها نبود ... اصلا هیچ‌چیز نبود! اما دل‌ها٬ دل بود... دلخوشی بود ... دلخند بود! هیچ پدری برای فرزندش ماشین و موبایل نمی‌خرید اما ... خودش بود٬ پدر بود! 

تمام این‌ها از آن‌زمانی شروع شد که همه گفتند "هرچه بادا باد!!" و زندگی را به باد سپردند! ...

بادی که حتی غیرت آقایان را به پرواز در آورد! ... که اگر الآن دخترش بجای دستان پدر آرامش را در دستان نامحرم میجوید سر به آسمان بساید که دختری آزاد دارد و لابد زنی مستقل!! که نهایتا تکنولوژی لرزاننده عرش حق طلاق چشم حسودانمان را در غرب بترکاند که ما نیز میتوانیم!!!!

.......................................................................

پ.ن :

1.  اين روزا ديگه خبري از صبحانه خوردن هاي خانوادگي نيست ! واي كه چقدر دلم براي اون قديما و صبحانه هاي  دسته جمعي تنگ شده  ...

2.جمعه خواهرزاده م ( ثنا جون) منزلمون بود و بنده خدا خيلي حوصلش سر رفته بود اصرار داشت كه با هم بریم پارک ،راستش چون حوصله نداشتم یه جورایی راضیش کردم که بمونیم خونه البته به شرط اینکه باهاش بازی کنم ، خلاصه با هم کلی بازي کردیم البته از اون بازي هاي قديمي ! خیلی لذت بخش بود هم براي خودم و هم براي ثنا. البته بعدش كلي دلم سوخت براي بچه هاي اين دوره ، بازيهاشون محدود شده تو چارچوب اتاقشون و خودشون و ...

3.نميدونم چرا هر چي زندگي ها پيشرفته تر ميشه آدما فاصلشون از هم بيشتر ميشه و يه جورايي تنهاتر ميشن؟ لابد اينم از مزاياي زندگي مدرنه كه اين روزا همه خودشون رو به آب و آتيش ميزنن و از هم سبقت ميگيرن تا به اون برسن !!...

۴.......

۵.......

+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
قدمگاه شهيدان

غروب شلمچه

شلمچه ، غروب آفتابش ، ساعت صفر عاشقیست ، آنجا خاک هم بوی محبت می دهد ، بوی خدا ...

شلمچه از دوئیت دورمان کرد                        همان توحید پنهان است اینجا

اگرچه کس نفهمد حرف ما را                        قدمگاه شهیدان است اینجا

شادي روح شهدا صلوات

پ.ن:

۱. امروز بهشت زهرا برام يه حال و هواي ديگه اي داشت نمي دونم چرا بي اختيار ياد شلمچه افتادم و ...

۲.حضور بيشمار مردم اونم از هر قشر و هر سني دوباره بهم ثابت كرد كه هنوز مردم به آرمانهاي اين انقلاب و شهدا پايبند هستند...

                ۳. اين نواي حاج منصور رو خيلي دوست دارم...

+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
زيارت شهدا

زيارت شهدا

در مقام زیارت شهدا

 پیامبر اسلام صلي الله عليه و آله:

 اگر دل های خود را معطر به یاد شهدا می کنیم و سلامی روانه ی آستان آن بزرگواران کردیم ، بدانیم که این از بزرگترین عنایات شهدا است . در واقع قبل از اینکه ما به یاد آن ها باشیم ، آنان یادی از ما کرده اند که ما در جواب سلامشان می گوییم"السلام عليكم ایها الشهداء و رحمة الله و برکاتة"

.........................................................

خوش آن گروه كه در ، بر رخ از جهان بستند

ز كائنات بريدند و با تو پيوستند

اللهم رزقنا توفيق شهادة في سبيلك

+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
بفرمائيد،شما هم عروسي دعوتيد!
 

ديشب طبق برنامه شبونمون براي پياده روي به پارك نزديك خونه رفته بوديم و تو مسير برگشت ، از دور يه سر و صداي زياد همراه با كلي جيغ و داد و هلهله و يه ترافيك سنگين توجه مون رو به خودش جلب كرد ، سر و صدا ظاهرا مربوط به يه كارناوال يا همون كاروان عروسي بود كه خوب شايد يه امر عادي بود اما تداوم صداها تو يه مكان اونم خيابون اصلي كه مشرف به خونه مسكوني نبود سوال برانگيز بود .خلاصه خواسته يا ناخواسته براي ادامه مسير پياده روي و بازگشت به منزل و البته پيدا كردن جواب معمايي كه ذهنمون رو بد جوري درگير خودش كرده بود به محل مورد نظر نزديك شديم ...

تعداد زيادي ماشين تقريبا خيابون رو بسته بودند و يه جمعيت زياد حلقه اي درست كرده بودند و عروس خانم كه يحتمل همه عزيزان رو خواهر و برادر خودشون فرض كرده بودن با همان سر و وضع و لباس بدون هيچ پوشش ظاهري ! كنار شادامادِ گرام با غيرت ! در حال تماشاي دختر و پسرايي بوذند كه در حال رقص و پايكوبي بودند و با لبخندي كه به لب داشتن يه جورايي اونها رو همراهي مي كردن.

خلاصه محفلي بود براي خودش كه بيا و ببين . اين وسط ماشينهاي رهگذر و عابران پياده هم از بزم اين مهمانيه خياباني بي نصيب نبودند و ....

..................................................................

اين روزها شايد ديدن صحنه هاي اينچنيني براي خيلي ها عادي و معمولي ! باشه اما قطعا این گونه حركتها علاوه بر هنجار شکنی و ایجاد روحیه فساد و تباهی در جامعه ، باعث ریخته شدن قبح همچین گناهاني می شود و جای بسي تاسف است برای آن زوجهايي که اولین شب آغاز زندگی زیبایشان توام با گناه افتادن صدها زن و مرد باشد ...

مگر نه اينكه ازدواج مسیر رسیدن به عفت و حیا را هموار می سازد پس چرا حجب و حيا در اين گونه مجالس كمرنگ و يا يه جورايي خشكيده !! و خودمون رو درگير شادي هاي زودگذر و شيطان پسند كرده ايم و از اين غافليم که شادی واقعی و لذت و خوشی زندگی دست خداست و هیچ وقت با گناه و معصیت، نمی توانيم به عمق شادی برسيم. اي كاش مي فهميديم كه برای شاد کردن مجلس عروسی، نباید از هر وسیله ای استفاده کنیم؛ چون موءمن و کسی که قلبش به نور تقوا روشن شده، هيچ وقت برای شادی و لذت چند دقیقه ای، نافرمانی خدا را نمی کند و مي داند كه قطعا اين حركتها نتیجه اي جزء این که زندگی با گناه و معصیت خدا شروع مي شود و برکت زندگی از بين مي رود، ندارد.

رسول اکرم (ص) در شب عروسی حضرت زهرا ـ علیها السلام ـ به دختران عبد المطلب و زنان مهاجرین و انصار سفارش کردند که همراه فاطمه ـ علیها السلام ـ باشند و خوشحال بوده و بخوانند و تکبیر گویند و ستایش خداوند به جای آورند و از گفتن آن چه خوشنودی خداوند در آن نیست، بپرهیزند. طبق نقل تاریخ در این جشن ام سلمه، حفصه، معازه خدمت حضرت زهرا (س) اشعاری خواندند، بنابر این جشن باشکوه و به یاد ماندنی برپا شد، و مؤمنین در شادی رسول خدا (ص) سهیم شدند.

پ.ن : عكس كاملا تزئيني ست.

+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
اعتماد

دو مرد در کنار درياچه اي مشغول ماهيگيري بودند . يکي از آنها ماهيگير با تجربه و ماهري بود اما ديگري ماهيگيري نمي دانست .

هر بار که مرد با تجربه يک ماهي بزرگ مي گرفت ، آنرا در ظرف يخي که در کنار دستش بود مي انداخت تا ماهي ها تازه بمانند ، اما ديگري به محض گرفتن يک ماهي بزرگ آنرا به دريا پرتاب مي کرد .

ماهيگير با تجربه از اينکه مي ديد آن مرد چگونه ماهي را از دست مي دهد بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتي از او پرسيد :

- چرا ماهي هاي به اين بزرگي را به دريا پرت مي کني ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !

 

گاهي ما نيز همانند همان مرد ، شانس هاي بزرگ ، شغل هاي بزرگ ، روياهاي بزرگ و فرصت هاي بزرگي را که خداوند به ما ارزاني مي دارد را قبول نمي کنيم . چون ايمانمان کم است .

ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود مي خنديم ، اما نمي دانيم که تنها نياز ما نيز ، آنست که ايمانمان را افزايش دهيم .

خداوند هيچگاه چيزي را که شايسته آن نباشي به تو نمي دهد .

اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار مي دهد استفاده کني .

هيچ چيز براي خدا غير ممکن نيست .

+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
انتظار

در انتظار تو ...

کاسه ي صبر که هيچ

صبر کاسه هم لبريز شد!


اللهم عجل لولیک الفرج

+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
قفس

قفس

چندي وقت پيش يه مستندي رو ديدم درباره شكار ميمون توسط بوميان آمازون كه خيلي جالب بود. آنها براي به دام انداختن ميمون ها ؛ نارگيلي را از دو طرف سوراخ مي كردند، يك طرف كوچك تر در حدي كه بتونند يك طناب را از آن عبور بدن و يك طرف كمي درشتر به اندازه اي كه دست يك ميمون به زور از آن رد بشه. طنابي كه انتهايش را گره زده بودن ، از طرف كوچك تر رد مي كردن و بعد طناب را به تنه درخت مي بستن تا ميمون نتونه نارگيل را با خودش ببره. داخل نارگيل خالي شده چند تا سنگريزه مينداختن و چند بار تكونش مي دادن تا صداش تو جنگل بپيچه.

ميمون هاي كنجكاو براي اين كه بفهمند اين صداي چيه ، دستشون را داخل نارگيل مي كردن و سنگريزه ها رو تو مشت شون ميگرفتن تا بيرون بيارن ، اما مشت بسته آنها از سوراخ رد نمي شد و جالب بود که به هيچ وجه هم حاضر نبودن كه مشتشون رو باز كنن تا دستشون آزاد بشه و سرانجام اونقدر تقلا ميكردن و خودشون رو به اين ور و اون ور مي زدند تا اينكه خسته و بي رمق مي شدند ،صياد هم از اين فرصت استفاده مي كرد و اونها را به راحتي جمع مي كرد و در قفس مي انداخت...

اگر خوب نگاه كنيم دور و بر ما هم پر شده از سنگريزه هاي بي ارزش ، ولي پر سر و صدا و پر زرق و برق .امروز شيطاني ترين امور بسته هاي زيبا و دلفريب و با صدايي جذاب و دلنشين ما رو به سوي خود مي خونه. اگر دست دلمون رو به سوي آنها دراز كنيم، اسير شيطان شدیم و اون وقته که تو گرداب اين نيرنگ به هيچ وجه حاضر نيستيم هواي نفس و حرص خودمون رو دور بريزيم تا از بند شيطان رها بشیم، و تنها وقتي متوجه اشتباهمون می شیم كه تو اسارت شيطان و در قفسش گرفتار شدیم.

راستی چقدر تو زندگي اسير سنگريزه هاي بي ارزش دنياییم که با كوچكترين صدا و وسوسه دستمون رو به سمتش دراز می کنیم؟

تا حالا پیش خودمون فکر کردیم كه چرا حاضر نيستيم دستمون رو باز كنيم و آزادي و رهايي و بي تعلقي رو تجربه كنيم؟

.......................................................................

کاملا بی ربط:

۱.یه بنده خدایی که شرکت کامپیوتری دارن تعریف می کرد منزل یکی از مشتریان برای یه سری کارای فنی رفته بودند که بعد از نیم ساعتی خانم خونه با یه نوشیدنی و ... از من خواست پذیرایی کنه و بعد از اینکه تعارف کرد و من هم گفتم روزه هستم با کمال تعجب بهم گفت که :شما چرا آقای مهندس از شما بعیده !! شما که تحصیل کرده اید! روشن فکرید چرا؟!

۲.تاسف انگیزه که تو ماه رمضون به یه اداره به اصطلاح دولتی و فرهنگی بری و بعد ببینی که تو اتاقی که از مهموناشون پذیرایی می کنند به رسم روزهای عادی وسایل پذیرایی روی میز باشه !!

۳.حالا میخوای روزه بگیری یا نگیری به خودت مربوطه اما اینکه بخوای تظاهر به روزه خواری بکنی و این کار رو یه نوع کلاس و روشن فکری بدونی جای بحث داره و اصلا به نظرم کلی هم ...

۴.ماه رمضون امسال هم تموم شد ...اما دلتنگی هاش موند و ... خوش به حال اونایی که به معرفت این ماه رسیدن و اون رو درک کردن...

 

+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
يا غياث المستغيثين

 

يَا دَلِيلَ الْمُتَحَيِّرِينَ يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ ...

اى راهنماى سرگردانان اى فریادرس فریادخواهان ...

قدر ما را به قدر مولا علی نزدیک فرما...

التماس دعا... 

+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
جوانمردي

مردي زني خواست . پيش از آنكه زن به خانه شوهر آيد ،وي را آبله برآمد و يك چشم وي نابينا شد . مرد نيز چون آن بشنيد گفت: مرا چشم درد آيد  پس از آن گفت: نابينا شدم . آن زن به خانه ي وي آوردند و بيست سال با آن زن بود. آنگاه زن بمرد. .مرد چشم باز كرد.

 گفتند: اين چه حال است گفت : خويشتن نابينا ساخته بودم تا آن زن از من اندوهگين نشود . گفتند : تو بر همه ي جوانمردان سبقت كردي.

+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
هجران يار...
هر صبري زيباست جز صبر بر دوري تو !
و هر جزع و فزعي زشت است جز جزع و فزع از هجران تو !
وهر تلخي و مرارت آسان است جز تلخي و مرارت دوري ات كه در نهايت صعوبت و سختي است !...
و آيا سخت است بر من كه تو تنها گرفتار باشي؟!


اللهم عجل لوليك الفرج
+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
امسال حواسمون رو بيشتر جمع كنيم...

امسال حواسمون رو بيشتر جمع كنيم...

ماه رمضان امسال هم از راه اومد و مطمئنا تا چشم بر هم‌زدنی تمام خواهد شد و تا بخواهيم به خودمون بياييم نوای « اللهم اهل‌ الكبريای و العظمه» نماز عيد به گوشمان خواهد رسید.
بي شك ماه رمضان گرامی‌ترين يار و مونس ما در همه دوران است و ماهی ست كه درهاي رحمت و مغفرت الهي باز است و آرزوها در آن به اجابت نزديك .

كاش تو همين اول ماهي از خدا بخواهيم كه فرصت درك عظمت و بزرگي اين ماه رو به ما بده و طوري نشه كه وقتي به آخر اين سي روز رسيديم  ، ببينيم اي دل غافل چه روزها و فرصتهايي كه از دست نداديم و چه ساعاتي كه به غفلت گذرانديم.

"چه زيباست نيايش  امام سجاد(ع) در دعای آغازين ماه رمضان كه از خداوند می‌خواهند كه در تمام اين ماه ياورمان باشد در روزه داشتن و شب زنده‌داری و خشوع و تذلل در پيشگاهش. پناه بر خدا از پايان اين ماه در حالی كه در غفلت فرو رفته‌ايم. "

ما هم از خدا مي خواهيم : به حرمت این ماه عزیز، و به حرمت شب زنده دارني که درین ماه با تو نجوا می‌کنند ... ما را اهل کن تا از برکت‌هایی که به اولیای خویش نوید داده‌ای بهره‌مند شویم.

این ماه را برای ما همدمی مبارک و فرخنده شمار و ما را از آنان بدار که به سوی خوبی‌ها از هم پیشی می‌گیرند و از نیکی کردن به وجد می‌آیند.

فراموش نكنيم كه «الفرص تمر مر‌ السحاب»، فرصت‌ها چون ابر در گذرند و رمضان المبارك بهترين زمان برای يك‌شبه ره صد ساله پيمودن است.پس ...

+نوشته شده در ساعتArrayتوسط روزبهاني |
واي مادرم....

 

اي واي... استخوان تو را لحظه ي هجوم

طوري شكسته اند كه صدايش شنيده شد ...

 

 السلام عليك يا فاطمه الزهرا

+نوشته شده در ساعتArrayتوسط javad |
مگه نميگن مردِ و غيرتش !

مگه نميگن مردِ و غيرتش !

چند روز پيش داشتم يكي از برنامه هاي تلويزيوني كه معمولا در مورد موضوعات ديني و اجتماعي بحث مي كنه رو تماشا مي كردم .

مجري برنامه ، نامه ي يكي از بينندگان برنامه رو خوند كه فكرم رو بدجور مشغول كرد !

نامه از طرف خانمي بود كه تازه ازدواج كرده بود و از اخلاق همسرش گلايه داشت. اين خانم تو نامشون نوشته بودند كه همسرم از من ميخواد كه موقع بيرون رفتن از منزل به قول معروف به روز باشم و تيپ آنچناني بزنم و ... سر اين موضوع هم هميشه جر و بحث داريم و هر دفعه هم علت اين كار رو مي پرسم ميگه دوست دارم جلوي خانم هاي ديگه چيزي كم نداشته باشي و ....

خلاصه اين بنده خدا از اين رفتار همسرش ناراحت بود و از كارشناس برنامه راهنمائي خواسته بود.

اين موضوع خيلي من رو تو فكر برد كه چرا يه جامعه اسلامي بايد گرفتار يه همچين معضلي كه  متاسفانه رو به افزايش هم هست ، باشه !

با خودم گفتم چرا فرهنگ غيرت مردان(البته بعضي از اونها) كمرنگ شده و طوري شده كه خودشون خانمها رو به زينت و آرايش تشويق ميكنند و از اينكه با اين پوشش  آنها رو  به بيرون از منزل و در جامعه ببرند، لذت مي برند و ...

واقعا اين رفتارها جاي تأسف و تأمل نداره؟!

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در اين زمينه مي فرمايند:چگونه مردي است ، در حالي كه تزئين مي كند همسرش و خارج مي شود از خانه اش به حالتي كه تزئين كرده و عطر زده و شوهرش بر اين امر راضي باشد پس مي سازد براي همسرش، آن زن هر قدم خانه اي در آتش.

+نوشته شده در ساعتArrayتوسط javad |
فال حافظ - تبادل لینک - فروشگاه اينترنتي - قالب وبلاگ